تبليغاتX
احساس من به تو
احساس من به تو

کاش یه روزی که نه زوده نه دیره بتونم بهت بگم تا بدونی بی تو زندگیم چه سخته


مهمونای خدا جون

پنج شبی که دعا رد نمی شود

خدایا............ممنونم ازت.....خیلی خیلی خیلی ممنونم

به خاطر این دوستان گلی که به بهانه و واسطه این وبلاگ به من هدیه دادی تا من تنها نباشم آخه تنهایی مختص ذات توست

دوستانی که خودت مهمون این وبلاگشون کردی

عزیزانی که بدون اینکه حتی بدونم کی هستن و چه کاره اندو کجا

زندگی میکنن،خیلی دوسشون دارم ،چون تو دوسشون داری خدا جون

فقط منو ببخش که نمیتونم با پست ها و مطالبم از این مهمونات خوب و اون طور که حقشونه پذیرایی کنم .....

مقدمتون روی چشمانم خیلی خوش آمدین

http://akharinforsat.blogfa.com

این بخش همواره ثابته و مطالب جدید زیرش قرار میگیرن


سوم دی 1389 |

 

مدتیه که من مرده ام

مدتیه که چشمام دیگه حرفی واسه گفتن ندارن                    .

مدتیه که نه تلویزیون تماشا می کنم نه روزنامه می خونم .

 مدتیه که از تمسخر ادراک و شعور انسان ها حالم به هم نمی خوره .

 مدتیه که از نداها جز ناله ای به گوشم نمی رسه و خورشید ها غروب کرده اند .

 مدتیه که برای کودکان و زنان خیابانی گریه نکردم چون دیگه تو چشمام اشکی نمونده  .

 مدتیه که شب ها خواب به چشمام به راحتی می شینه و دلم برای دریا تنگ نمی شه.

 مدتیه که نسیمی نوزیده و آسمون هم چشم گریه کردن نداره.

 مدتیه که من مرده ام


دوازدهم دی 1390 |

 

من وتو

برای تو می نویسم  تا که بخوانی یا نخوانی

 

از تو می نویسم  تا به کلمات بدهکار نباشم

 

به هوای تو می نویسم تا آسمان همیشه بباردو ببارد


دوازدهم دی 1390 |

 

خواست خداست که دوستت داشته باشم

هیچ کسی از آینده خبر نداره به جز اونی که اون بالاست به جز خدا که مهربونترین ولی چیزی که الان هست چیزی که خدا الان خواسته اینه که دو تا آدم که یکی این سر دنیاست یکی اون سر بخوان که مال هم با شن ولی هیچ کس نیدونه چی میشه کاش مال من باشی همیشه با خودم می گم
اگر خدا مرا جور دیگه ای می خواست جور دیگه ای می آفرید
پس حالا که دوستت دارم اون خواسته که دوستت داشته باشم آخرشم با خودش

 



 


بیست و ششم آبان 1390 |

 

هر کی زندگیشو باخته دلش از خدا جدا بود...

آخرای فصل پاییز یه درخت پیر و تنها

 

                    تنها برگی روی شاخه ش مونده بود میون برگا


                   یه شبی درخت به برگ گفت:کاش بمونی در کنارم


                           آخه من میون برگا فقط تنها تو رو دارم

                     
                         وقتی برگ درختو می دید داره از غصه میمیره


                         به خدا راز و نیاز کرد اونو از درخت نگیره


                          با دلی خرد و شکسته گفت نذار از اون جداشم


                          ای خدا کاری بکن که تا بهار همین جا باشم


                          برگ تو خلوت شبونه از دلش با خدا می گفت


                          غافل از این که یه گوشه باد همه حرفاشو میشنفت


                          باد اومد با خنده ای گفت:آخه این حرفا کدومه؟


                          با هجوم من رو شاخه عمر هر دو تون تمومه


                          یه دفه باد خیلی خشمگین با یه قدرتی فراوون


                          سیلی زد به برگ و شاخه تا بگیره از درخت جون


                          ولی برگ مثل یه کوهی به درخت چسبید و چسبید


                           تا که باد رفت پیش بارون بارونم قصه رو فهمید


                           بارون گفت با رعد و برقم می سوزونمش تا ریشه


                           تا که آثاری نمونه دیگه از درخت و بیشه


                          ولی بارونم مثل باد توی این بازی شکست خورد


                          به جایی رسید که بارون آرزو می کرد که میمرد


                          برگ نیفتاد و نیفتاد آخه این خواست خدا بود


                          هر کی زندگیشو باخته دلش از خدا جدا بود...


بیست و ششم آبان 1390 |

 

بی تو

 

http://www.pic.arjwan.com/data/media/28/__emo__by_bepster-arjwan_.gif

دست خودم نیست

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی

 


هجدهم آبان 1390 |

 

دوستت دارم

گفتی به من تا شقایق هست زندگی باید کرد  

نیستی تا ببینی که شقایق هم مرد

 

دوستت دارم چون تك درخت زندگي من در مزرعه قلبم هستي

 

 دوستت دارم چون تك گل بي خار براي من هستي


هجدهم آبان 1390 |

 

داداشا و آبجیا خدا با ماست!

ديشب رويايي داشتم:

 

خواب ديدم بر روي شنها راه مي روم. همراه با خود خداوند .

 

و بر روي پرده شب تمام روزهاي زندگيم را  مانند فيلمي مي ديدم.

 

همانطور که به گذشته ام نگاه مي کردم.. روز به روز از زندگي ام مانند دو رد پا بر روي پرده

 

ظاهر شد. يکي مال من و يکي از آن خداوند.

 

راه ادامه يافت تا تمام روزهاي تخصيص يافته خاتمه يافت.

 

آن گاه ايستادم و به عقب نگاه کردم.

 

دربعضي جاها فقط يک رد پا وجود داشت .....

 

اتفاقا آن محلها مطابق با سخت ترين روزهای زندگيم بود .روزهايي با بزرگترين رنجها.

 

 ترسها.دردهاو....

 

آن گاه از او پرسيدم :

 

خداوندا ! تو به من گفتي که در تمام ايام زندگيم با من خواهي بود و من پذيرفتم که با تو

 

 زندگي کنم.

 

خواهش مي کنم به من بگو چرا در آن لحظات درد آور مرا تنها گذاشتي؟

 

خداوند پاسخ داد:

 

فرزندم تو را دوست دارم و به تو گفتم که در تمام سفر با تو... خواهم بود من هرگز تو را تنها

 

 نخواهم گذاشت. نه حتي براي لحظه اي  و من چنين نکردم.

 

هنگامي که در آن روزها  يک رد پا بر روي شن ديدي  من بودم که تو را به دوش کشيده

 

 بودم.


دوازدهم مهر 1390 |

 




من نه عاشق بودم
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم بودم و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس می ارزید
من خودم بودم و دستی که صداقت می کاشت
گر چه در حسرت گندم پوسید
من خودم بودم و هر پنجره ای
که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود
وخدا می داند
سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود
من نه عاشق بودم
و نه دلداده گیسوی بلند
و نه آلوده به افکار پلید
من به دنبال نگاهی بودم
که مرا از پس دیوانگی ام می فهمید
آرزویم این بود
دور اما چه قشنگ
تا روم تا در دروازه تور
تا شوم چیده به شفافی صبح
با خودم می گفتم
روشنی نزدیک است
تا دم پنجره ها راهی نیست
همه اش رویا بود
و خدا می داند
بی کسی از ته دلبستگی ام پیدا بود
------------------------------------
دوباره تنها شده ام !
دوباره دلم هوای تو را کرده است !
خودکارم را از ابر پر میکنم !
و برایت از باران می نویسم !
به یاد شبی می افتم که تو را در میان شمع ها دیدم
دوباره می خواهم به سوی تو بیایم
تو را کجا می توان دید ؟!
در آواز شباویز های عاشق !؟ در چشمان یک آهوی مضطرب ؟!
در شاخه های یک مرجان قرمز
و یا در سلام دختر بچه ای که تازه نام تو را یاد گرفته است ؟!
دلم می خواهد وقتی باغها بیدارند ، تا وقتی زنده ام ، برای تو نامه بنویسم !
برای تو نامه بنویسم و تو نامه هایم را بخوانی !
و همانند گذشته همه را بی جواب بگذاری !
و در برابره همه ی حرف های عاشقانه ام سکوت کنی !
و انگار نه انگار که وجود خارجی دارم
و همچنان بی تفاوت باش نسبت به حرفهایم !
ای کاش می توانستم تنهایی ام را برایت معنا کنم !
و از گوشه های افق برایت آواز بخوانم !
می ترسم روزی نتوانم بنویسم و نتوانم نامه هایم را به تو برسانم !
و دفتر هایم خالی بمانند !
و حرف های نا گفته ام هرگز به دنیا نیایند !
می ترسم نتوانم بنویسم و تو ادامه ی سرود قلبم را نشنوی !
و می ترسم نتوانم بنویسم و آخرین نامه ام در سکوتی محض بمیرد !
و تازه ترین شعرم به تو هدیه نشود
دوباره شب ، دوباره طپش این دل بی قرارم !
دوباره سایه ی حرف های تو که روی دیوار روبه رو می افتد !
دلم می خواهد تمام دیوارهای بین من و تو پنجره شوند
و من تو را در میانه چشمهایم بنشانم !
دوباره شب ، دوباره تنهایی و دوباره خودکاری که
با همه ی ابر های عالم پر نمی شود !
دوباره شب ، دوباره یاد تو که این دل بی قرار را بیدار نگاه داشته است
دوباره شب ، دوباره تنهایی ، دوباره سکوت ،و دوباره من و یک دنیا خاطره و غم دوری تو
------------------------------------
در آشنایی امروز برایت می نویسم تا در بیگانگی فردا یادم کنی !
سمت مرا از دریا بپرسید! دریا همیشه منتظر عاشقانه هاست ...
زندگی همچون قفسی است
قفس تنگ پر از تنهایی
و چه خوب است لحظه غفلت آن زندانبان ...
بعد از آن هم پرواز ..
وبدانیم اگر مرجان نبود فلسفه دریا چیزی کم نداشت و ندانستیم چرا ؟؟؟ تنها به امید آن لحظه ...
من از آخرین سطر شب برای تو می نویسم
من از سرزمین گریه به تو می نویسم به تو که خندانی
من از عمق فاجعه به تو می نویسم که گلبرگمی
نامه هایی به تو می نویسم با حرفهایی از یاس با خطوطی از اشک
و صبح نزدیک است
باید بروم
فردا دیر است
با عشقی در سینه باید بروم
صدای پایم را نخواهی شنید !!!
آرام و بی صدا خواهم رفت !!
و عشق صدای فاصله هاست ... صدای فاصله هایی که غرق ابهامند ...

salman_moradian@yahoo.com

 

سلام دوستان
گریستن
یاد
بخشش
خواب اقا گنجشکه
کودکان خیابانی کودکان خدا هستند
آرزو بر جوانان عیب نیست
بی همسفر
مهارت های ارتباطی (ادامه مطلب یادت نره)
چند قطره از دریای ادب
سوگندنامه آرمان باخته زمین
کوه رنج
آن غروب هرگز نیامده -شهادت گلاویژ محمدی
همسفر جاده
شرمنده....
زندگی دفتری از خاطره هاست
عنوان با خودت
تلخ یا شیرین؟
تولدم مبارک
رسم روزگار
اینم یه تکس قشنگ
غم من
دیدنت برای من رویاست
اینم چندتا عکس قشنگ تقدیم به شما
وقتی عاشق میشی
به نام خدايی که هرگز فراموشم نمی‌کند
بنام تو که تنها پناهمی
از كنارهم نگذريم شايد؟!
زندگی امتداد اندیشه با تو بودنه
بارون
بوئیدن عشق
غربت غم
آموزش عشق
مادر
گفتگو با خدا
ببخشید
خدا که میگن کجاست
نسلی که می تواند به وجود خدا شک کند
کاش
به او بگوئید دوستش دارم
تا اطلاع ثانوی تعطیل
چشمان منتظر
فاصله
تنها بهانه زنده ماندنم می ستایمت
بوسه جهنمی
طلوع
به یاد لاله و لادن
تقدیم به تو که روم نمی شه بهت بگم
کاش میدانستید
زندگی
من میگم
خاک بر سر فرهاد شد
انواع بیام گیرها به سبک شاعران
مجادله مرگ و زندگی
تقدیم به کسی که قلبم را در عظمتی خاص قرار داد
ماه من غصه چرا؟
یه حرف ساده:اززبون سلطان غم
اینم ازدواج به سبک امروزی (برداشت شخصی ممنوع)
یه دنیا دلم گرفته
یه سلام با یه دنیا اندوه
چرا من دوستت دارم
باور نکن اما

 

 

هفته دوم دی 1390
هفته چهارم آبان 1390
هفته سوم آبان 1390
هفته دوم مهر 1390
هفته چهارم بهمن 1389
هفته سوم بهمن 1389
هفته اوّل بهمن 1389
هفته چهارم دی 1389
هفته سوم دی 1389
هفته دوم دی 1389
هفته اوّل دی 1389
هفته چهارم آذر 1389
هفته سوم آذر 1389
هفته دوم آذر 1389
هفته اوّل آذر 1389
هفته چهارم آبان 1389
هفته سوم آبان 1389
هفته اوّل آبان 1389
هفته چهارم مهر 1389
هفته سوم مهر 1389
هفته دوم مهر 1389
هفته اوّل مهر 1389
هفته چهارم شهریور 1389

 

مهمونای خدا جون
مدتیه که من مرده ام
من وتو
خواست خداست که دوستت داشته باشم
هر کی زندگیشو باخته دلش از خدا جدا بود...
بی تو
دوستت دارم
داداشا و آبجیا خدا با ماست!
من خدا نمی خواهم
عشق یعنی

 

صرفا جهت اطلاع 20:30
هدیه قالب به آقای مرادیان
معلولیت محدودیت نیست
هدیه قالب به آقای مرادیان

 

معلولیت محدودیت نیست
کدهای جاوا اسکریپت
وب اختصاصی آقای مصطفی ویسمرادی
کدهای جاوا اسکریپت
زندگی
کدهای جاوا اسکریپت
خاطرات
کدهای جاوا اسکریپت
اهدایی ها
کدهای جاوا اسکریپت
سید سعید ناصری
کدهای جاوا اسکریپت
آتی بلاگ
کدهای جاوا اسکریپت
تالار گفتگوی ایرانیان
کدهای جاوا اسکریپت
سامانه اینترنتی اویاما
کدهای جاوا اسکریپت
شاهو
کدهای جاوا اسکریپت
معلولیت محدودیت نیست
کدهای جاوا اسکریپت
آرامگاه عشق
کدهای جاوا اسکریپت
ترانه باران(فاطمه)
کدهای جاوا اسکریپت
█ ㋡█ لحظه ای سنگ صـبور دل غمگینم باش █㋡█
کدهای جاوا اسکریپت
lovelornدلکده
کدهای جاوا اسکریپت
درسا(ساحل دریا)
کدهای جاوا اسکریپت
دلکده
کدهای جاوا اسکریپت
*ღღ☆*قاصدك*☆ღღ*عا شقانه دوستانه درد دل دوستی
کدهای جاوا اسکریپت
مرگ یا عشق
کدهای جاوا اسکریپت
نیلوفر
کدهای جاوا اسکریپت
وه رکه مه ر
کدهای جاوا اسکریپت
در آستانه فصلی سرد
کدهای جاوا اسکریپت
فقط لبخند بزن
کدهای جاوا اسکریپت
دفتر دلتنگیهام
کدهای جاوا اسکریپت
روژینا
کدهای جاوا اسکریپت
تا همیشه دوستت دارم
کدهای جاوا اسکریپت
ژیانه و
کدهای جاوا اسکریپت
من نه منم
کدهای جاوا اسکریپت
یادداشت های رها بانو (طرف وکیله )
کدهای جاوا اسکریپت
وارانو وهاری(زیبا)
کدهای جاوا اسکریپت

 

RSS 2.0
موسسه های خیریه ی پـاوه
  


.: Weblog Themes By Blog Skin :.


گالری عکس بازیگران سینما

کتابخانه الکترونیکی

قالب وبلاگ

گرافیک کامپیوتری opengl